محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2219

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اين خبرها اساس ندارد . كس را نمىتوانى يافت كه چيز مشخصى بگويد ، هر چه هست شايعه است كه نبايد شنيد و بدان اعتماد كرد . » گفت : « راى شما چيست ؟ » سعيد بن عاص گفت : « اين خبرها ساختگى است كه محرمانه ميپردازند . و به مردم بىخبر القامى كنند كه بگويند و در انجمنهاى خويش از آن سخن كنند . » گفت : « علاج آن چيست ؟ » گفت : « بايد اين جماعت را خواست و كسانى را كه اين گفتگوها از آنها سرچشمه دارد كشت . » عبد الله بن سعد بن ابى سرح گفت : « وقتى حق مردم را مىدهى آنچه بر عهده دارند از آنها بگير كه اين از رها كردنشان بهتر است . » معاويه گفت : « مرا ولايتدار كرده اى و كسانى را برگماشته‌ام كه از آنها جز خبر نيك به تو نمىرسد و اين دو مرد ناحيهء خويش را بهتر مىشناسند . » گفت : « چه بايد كرد ؟ » گفت : « رفتار نيك . » گفت : « اى عمرو تو چه مىگويى ؟ » گفت : « به نظر من با مردم نرمى كرده اى و راه سستى گرفته اى و بر آنچه عمر مىكرد افزوده اى ، بايد روش دو يار خويش را پيش بگيرى و آنجا كه سختى بايد سختى كنى و آنجا كه نرمى بايد نرمى كنى با آنها كه از بدخواهى مردم باز نمىمانند سختى بايد و با آنها كه نيكخواه مردمند نرمى بايد ، اما با همه نرمى پيش گرفته اى . » « آنگاه عثمان برخاست و حمد خدا گفت و ثناى او كرد و گفت : « همهء آنچه را گفتيد شنيدم ، هر كارى را درى هست كه از آن وارد شوند « چيزى كه از وقوع آن بر امت بيم داريد در پيش است و راه جلوگيرى « از آن نرمى و مدارا و تساهل است مگر در كار حدود خدا تعالى ذكره كه