محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2537

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بجنگند . » گفتند : « حمد خداى ، پنداشتيم هلاك شده و شما نيز هلاك شده‌ايد . » آنگاه عبد الله بن بديل به ياران خويش گفت : « پيش برويم » اشتر كس پيش او فرستاد كه چنين مكن با جمع خويش بمان و جنگ كن كه اين بهتر است و تو و يارانت محفوظتر مىمانيد . » گويد : اما نپذيرفت و با كسان خود سوى معاويه روان شد كه كسان در اطراف وى چون كوهها بودند ، دو شمشير بدست داشت و پيش صف ياران خويش ايستاده بود و هر كه به دو نزديك مىشد ضربت ميزد و خونش را ميريخت و بدينسان هفت كس را بكشت . عبد الله بن بديل به معاويه نزديك شد ، كسان از هر سو تاختند و او و گروهى از يارانش را در ميان گرفتند و بجنگيد تا كشته شد ، گروهى از ياران وى نيز كشته شدند و جمعى از آنان نيز به هزيمت بازگشتند . اشتر ، ابن جمهان جعفى را فرستاد كه به شاميانى كه در تعقيب ياران فرارى ابن بديل بودند حمله برد و فشار دشمن را كاست كه پيش اشتر رسيدند كه به آنها گفت : « راى من از راى خودتان بهتر نبود ؟ مگر نگفتم كه با جمع بمانيد . » معاويه وقتى ابن بديل پيش مىرفت و ضربت مىزد گفته بود : « پنداريد اين سالار گروه است ؟ » و چون كشته شد كس فرستاد و گفت : « ببينيد اين كيست ؟ » كسانى از مردم شام به دو نگريستند و گفتند : « نمىشناسيم » خود معاويه پيش آمد و بر او بايستاد و گفت : « بله اين عبد الله بن بديل است به خدا اگر زنان خزاعه نيز مىتوانستند با ما بجنگند مىجنگيدند ، بكشيدش » پس عبد الله را كشتند و معاويه گفت : « به خدا اين چنانست كه شاعر گويد : « مرد جنگ اگر جنگ دندانش زند « او نيز جنگ را دندان زند »