محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2535

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اشتر سوى پهلوى راست رفت و گروهى از آنها كه ثبات و شرم و وفا داشتند و از هزيمت باز آمده بودند به دو روى آمدند و با هر گروهى روبرو مىشد آن را عقب مىزد در اين حال بر زياد بن نضر گذشت كه او را به اردوگاه مىبردند ، گفت : « اين كيست ؟ » گفتند : « زياد بن نضر » عبد الله بن بديل و يارانش در پهلوى راست درگير شده بودند . زياد ، پيش تاخته بود و پرچم خويش را در مقابل پهلوى راست بر افراشته بود كه پايمردى كردند و او نيز بجنگيد تا از پاى در آمد . چيزى نگذشت كه اشتر به يزيد بن قيس ارحبى گذشت كه او را سوى اردوگاه مىبردند . گفت : « اين كيست ؟ » گفتند : « يزيد بن قيس كه وقتى زياد بن نضر از پاى در آمد پرچم خود را در مقابل پهلوداران راست بر افراشت و جنگ كرد تا از پاى در آمد . » اشتر گفت : « به خدا پايمردى نكو و كار مردانه اينست شرم آور است كه كسى باز گردد و كس را نكشد و كشته نشود يا به معرض كشته شدن نرود . » حر بن صياح نخعى گويد : آن روز اشتر بر اسبى بود و يك شمشير يمنى بدست داشت كه وقتى آن را مىجنباند پنداشتى آب از آن مىچكد و چون بالا مىبرد شعاع آن چشم را خيره مىكرد ، با شمشير خويش ضربت مىزد و مىگفت : « سختى اى هست و مىگذرد » گويد : حارث بن جمهان جعفى اشتر را بديد اما او را نشناخت كه چهره اش به آهن پوشيده بود بوى نزديك شد و گفت : « خدايت از جانب امير مؤمنان و مسلمانان پاداش نيك دهد » گويد : اشتر او را بشناخت و گفت : « اى ابن جمهان كسى همانند تو از اين عرصهء نبرد كه من هستم عقب مىماند ؟ »