محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2533
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مرگ بر او افتد . » فضل بن خديج كندى بنقل از يكى از غلامان اشتر گويد : وقتى پهلوى راست عراق هزيمت شد و على سوى پهلوى چپ رفت . اشتر بر او گذشت كه شتابان به محل تفرقه پهلوى راست مىدويد . على به دو گفت : « مالك ! » گفت : « آمادهء فرمانم » گفت : « پيش اين قوم برو و بگو چرا از مرگ كه از آن رهايى نداريد سوى زندگى مىگريزيد كه پاينده نيست . » گويد : مالك برفت و با هزيمتيان روبرو شد و سخنان على را با آنها بگفت و افزود : « اى مردم ، سوى من آييد ، من مالك بن حارثم من مالك بن حارثم ، آنگاه به ياد آورد كه بنام اشتر در ميان كسان معروفتر است و گفت : « من اشترم ، اى مردم سوى آييد . » گروهى سوى وى آمدند و گروهى برفتند و اشتر بانگ زد : « اى مردم فلان پدرتان را گاز گرفتهاند ، امروز چه بد جنگيديد ، اى مردم سوى من آييد . » طايفهء مذحج سوى وى آمدند گفت : « سنگ سخت را گاز گرفتهايد . خدايتان را خشنود نكرديد و در كار دشمنان فرمانبر او نبوديد ، چرا چنين است ، مگر شما فرزندان جنگ و اهل هجوم و جوانان تاخت و تاز و سواران تعاقب و مرگ همگنان ، و مذحجيان ضربت زن نيستيد كه انتقامشان تأخير نميشد و خونشان معوق نمىماند و در جنگ فرو نمىماندند ، به خدا شما نيروى ديار خويشيد و آماده ترين تيرهء قبيله تان ، هر چه امروز كنيد از اين پس نقل مىشود ، از سخنان منقول فردا بترسيد و در مقابلهء دشمن نيك بكوشيد كه خدا با راستكاران است . بخدايى كه جان مالك بفرمان اوست اين جماعت - و با دست خويش بمردم شام اشاره كرد - نسبت به محمد صلى الله عليه و سلم همانند بال مگسى نيستند خوب ضربت نزديد ، تيره رويى مرا ببريد تا خون به چهرهام باز آيد ، به اين گروه بزرگ حمله بريد كه اگر خداى عز و جل آن را بشكند دو پهلو بدنبال آن باشد