محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2526

تاريخ الطبرى ( فارسي )

على گفت : « پسركم دربارهء پدر او بجز نيكى مگوى » گويد : آنگاه مردم از هم جدا شدند و بازگشتند . گويد : بروز پنجم عبد الله بن عباس و وليد بن عقبه به نبردگاه آمدند و جنگى سخت كردند . ابن عباس نزديك وليد بن عقبه رفت ، وليد بنى عبد المطلب را ناسزا گفتن گرفت ، مىگفت : « اى ابن عباس ، رعايت خويشاوندى نكرديد و پيشوايتان را كشتيد . ديديد كه خدا با شما چه كرد آنچه را مىخواستيد بشما ندادند و به آرزويتان نرسيديد ان شاء الله خدا هلاكتان مىكند و دشمنتان را نصرت مىدهد . » گويد : ابن عباس كس پيش وى فرستاد كه به هماوردى من آى اما او نپذيرفت . گويد : « در آن روز ابن عباس سخت بجنگيد و شخصا به دشمنان حمله برد ، پس از آن قيس بن سعد انصارى و ابن ذى الكلاع حميرى به نبردگاه آمدند و جنگى سخت كردند آنگاه برفتند ، و اين به روز ششم بود . پس از آن اشتر به نبردگاه آمد و حبيب بن مسلمه به مقابله وى آمد ، اين به روز هفتم بود ، جنگى سخت كردند و به هنگام نيمروز بازگشتند و هيچكس غلبه نيافته بود و اين به روز سه شنبه بود . زيد بن وهب گويد : على گفت : « تا كى با همه جمع خويش با اين قوم جنگ نكنيم ؟ » شامگاه سه شنبه و شب چهارشنبه پس از پسينگاه ميان مردم به سخن ايستاد و گفت : « حمد خداى را كه آنچه را بشكند استحكام نگيرد و هر چه را محكم كند شكنندگان نتوانند شكست ، اگر مىخواست دو كس از مخلوق اختلاف نمىكردند و امت دربارهء چيزى از امور خويش نزاع نمىكرد و بى فضيلت منكر فضيلت فضيلت پيشه نمىشد ، تقدير ، ما و اين قوم را كشانيد و در اينجا روبرو كرد . اينك خدا بينا و شنواى ماست ، اگر مىخواست در كار عذاب شتاب مىكرد و دگرگونى مىآورد و ستمگر را تكذيب مىكرد و سرانجام حق را عيان مىكرد ولى خدا دنيا را خانهء اعمال كرده و آخرت را خانهء قرار كرده تا اعمال بدكاران را جزا دهد و نيكوكاران را