محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2522
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : و چون همه بيامدند ، على گفت : « در اين جنگها كى سالار شما بود ؟ » مردم طى گفتند : « عدى » ابن خليفه گفت : « اى امير مؤمنان ! از آنها بپرس كه آيا از سالارى عدى خوشدل نيستيد ؟ » على پرسش كرد و جواب دادند : « چرا » گفت : « پرچم را به عدى بدهيد كه حق اوست » بنى حزمر بناليدند و على گفت : « وى پيش از اين سالارتان بوده همه قوم وى بجز شما به سالاريش تسليم شدهاند و من از اكثريت پيروى مىكنم . » آنگاه عدى پرچم را بگرفت . تشكيل گروهها و آرايش كسان براى جنگ گويد : مردم انتظار بردند تا وقتى كه آخر محرم نزديك شد . على به مرثد بن حارث جشمى دستور داد كه هنگام غروب آفتاب ميان مردم شام بانگ زد : « بدانيد كه امير مؤمنان به شما مىگويد مهلتتان دادم كه سوى حق باز آييد و از كتاب خدا - عز و جل براى شما حجت آوردم و سوى آن دعوتتان كردم اما از طغيان باز نيامديد و حق را نپذيرفتيد ، اينك منصفانه به شما اعلام جنگ مىكنم كه خدا خيانتكاران را دوست ندارد . » گويد : مردم شام سوى اميران و سران خويش دويدند ، معاويه و عمرو بن عاص ميان كسان رفتند و به آرايش مردم پرداختند و آتش افروختند ، على نيز همه شب به آرايش كسان اشتغال داشت و گروهها تشكيل مىداد و ميان مردم مىگشت و ترغيبشان مىكرد . عبد الرحمان بن جندب ازدى به نقل از پدرش گويد : در هر جنگى كه همراه