محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2509

تاريخ الطبرى ( فارسي )

على گفت : « برو » گويد : او روان شد و ما نيز همراه وى برفتيم و چون نزديك آب رسيديم به ما تاختند و تيراندازى آغاز كردند . ما نيز مدتى تيراندازى كرديم ، آنگاه با نيزه به جان هم افتاديم ، عاقبت ما و حريفان دست به شمشير برديم و لختى بجنگيديم . آنگاه يزيد بن اسد بجلى با سوار و پياده به كمك حريف آمد كه بسوى ما حمله آوردند و من با خود گفتم : « امير مؤمنان براى ما كمكى نمىفرستد » و چون پيش رفتم و نيك نگريستم بشمار حريفان يا بيشتر كس فرستاده بود كه ما را در مقابل يزيد بن اسد و يارانش كمك كنند . سالار كمكيان شيث بن ربعى رياحى بود . جنگ شدت گرفت و عمرو بن عاص با سپاهى فراوان از اردوگاه معاويه به كمك ابو الاعور و يزيد بن اسد آمد . اشتر نيز از جانب على با جمعى بسيار بيامد و چون ديد كه عمرو بن عاص به كمك ابو الاعور و يزيد بن اسد آمده با اشعث بن قيس و شيث بن ربعى كمك كرد و جنگ ما با حريفان سختتر شد . هرگز شعر عبد الله بن عوف احمر ازدى را فراموش نمىكنم به اين مضمون : « آب روان فرات را رها كنيد « يا در مقابل سپاهى فراوان مقاومت كنيد « در مقابل دليران جانباز فداكار « كه با نيزه حمله مىكنند « و به سرهاى دشمن ضربت مىزنند » راوى گويد : مردى از آل خارجة بن تميمى به من گفت كه ظبيان بن عمار آن روز جنگ مىكرد و شعرى به اين مضمون مىخواند : « اى ظبيان مگر مىتوانى « در زمين بدون آب بمانى « قسم به خداى زمين و آسمان ، نه