محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2496

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتند : « از كجا مىآيى ؟ » گفت : « از مدينه . » عمرو گفت : « نامت چيست ؟ » گفت : « قتال » عمرو گفت : « آن مرد مقتول شد ، خبر چه دارى » گفت : « آن مرد مقتول شد و تا وقتى كه من در آمدم چيز ديگر نبود . » گويد : چند روز ديگر گذشت و سوارى بر آنها گذشت . گفتند : « از كجا مىآيى ؟ » گفت : « از مدينه . » عمرو گفت : « نامت چيست ؟ » گفت : « حرب » عمرو گفت : « جنگ مىشود ، چه خبر دارى ؟ » گفت : « عثمان بن عفان كشته شد و با على بن ابى طالب بيعت كردند . » گفت : « مرا ابو عبد الله مىگويند ، جنگى رخ دهد كه در اثناى آن هر كه دملى را دست زند سرباز كند ، خدا عثمان را رحمت كند و از او راضى شود و ببخشدش . » گويد : سلامة بن زنباع جذامى گفت : « اى گروه قرشيان به خدا ما بين شما و عربان درى بود ، اينك كه در شكست در ديگر پيدا كنيد . » عمرو گفت : « همين را مىخواهيم ، اصلاح در را مته اى بايد كه حق را از ورطهء جنگ در آرد و مردم در عدالت همانند باشند . » آنگاه شعرى به تمثيل خواند به اين مضمون : « اى دريغ از مالك « مگر دريغ خوردن تقدير را ديگر مىكند « مگر گرما نابودشان كرد كه معذورشان دارم