محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2490

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عبد الله بن جعفر گفت : « اى امير مؤمنان بيم دارم كه اين به سبب رعايتى باشد كه قيس از آنها مىكند به او دستور بده با اينان جنگ كند . » گويد : على به دو نوشت : « به نام خداى رحمان رحيم « اما بعد ، سوى قومى كه از آنها سخن آورده بودى حركت كن ، « اگر به جماعت مسلمانان پيوستند كه خوب و گر نه با آنها پيكار كن « ان شاء الله . » گويد : و چون نامه به قيس بن سعد رسيد و آن را بخواند خوددارى نتوانست و به امير مؤمنان چنين نوشت : « اما بعد ، اى امير مؤمنان ، از دستور تو در شگفتم ، به من مىگويى « با كسانى كه دست از تو بداشته‌اند و براى جنگ دشمنان آزادت گذاشته‌اند « پيكار كنم كه وقتى با آنها پيكار كنى دشمنت را بر ضد تو يارى كنند ! اى « امير مؤمنان از من بشنو و دست از آنها بدار كه راى درست اينست كه آنها « را به حال خودشان واگذارى و السلام . » گويد : و چون اين نامه به على رسيد عبد الله بن جعفر گفت : « اى امير مؤمنان ! محمد بن ابى بكر را به ولايتدارى مصر فرست كه كار آن را كفايت كند ، و قيس را معزول كن ، به خدا شنيده‌ام كه قيس مىگويد : حكومتى كه جز با قتل مسلمة بن مخلد كامل نشود ، حكومت بدى است . به خدا دوست ندارم كه ملك شام تا مصر را داشته باشم و اين مخلد را كشته باشم . » گويد : عبد الله بن جعفر برادر مادرى محمد بن ابى بكر بود ، پس على ، محمد بن ابى بكر را به ولايتدارى مصر فرستاد و قيس را از آنجا برداشت .