محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2488

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جنگ آنها دريغ كرد و به على نوشت كه آنها سران و اشراف و معتبران مصرند و بدين خوشدلند كه جمعشان در امان باشد و مقرريهاشان را بدهم ، دانسته‌ام كه دل با معاويه دارند ، خدعه اى آسانتر از اين نيست كه با آنها مىكنم ، اگر بجنگشان روم همسنگ من باشند كه سران عربند از جمله بسر بن ارطاة و مسلمة بن مخلد و معاوية بن حديج . مرا بگذار كه بهتر مىدانم چگونه با آنها مدارا كنم . على مصر شد كه قيس با آنها بجنگد اما قيس جنگيدن را نپذيرفت . قيس به على نوشت اگر از من بدگمانى مرا از كار خويش بردار و ديگرى را براى آن بفرست . على اشتر را به امارت مصر فرستاد و چون به قلزم رسيد ، شربت عسلى نوشيد كه مايهء مرگ وى شد و چون معاويه و عمرو از قضيه خبر يافتند عمرو گفت : « خدا سپاهى از عسل دارد . » و چون على از درگذشت اشتر در قلزم خبر يافت محمد بن ابى بكر را به امارت مصر فرستاد . ولى روايت هشام بن محمد چنين است كه گويد از آن پس كه محمد بن ابى بكر در مصر هلاك شد على اشتر را به امارت مصر فرستاد . سهل بن سعد گويد : وقتى معاويه از پيروى قيس نوميد شد سخت نگران شد كه دليرى و دور انديشى وى را مىدانست و به اطرافيان خود چنان وانمود كه قيس پيرو شما شده براى وى دعا كنيد و نامه اى را كه قيس ضمن آن نرمش كرده بود و نزديكى جسته بود براى آنها خواند . گويد : معاويه نامه اى به نام قيس بن سعد ساخت و براى مردم شام بخواند : « به نام خداى رحمان رحيم « به امير معاوية بن ابى سفيان « از قيس بن سعد