محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2481
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عبد الله بن سعد ، انا لله گفت و پرسيد « كه اى بندهء خدا ! پس از آن چه كردند ؟ » گفت : « پس از آن با پسر عم پيمبر خدا على بن ابى طالب بيعت كردند . » عبد الله باز انا لله گفت . آن مرد بوى گفت : « خلافت على به نظر تو همانند كشتن عثمان است ؟ » گفت : « آرى » گويد : مرد در وى نظر كرد و بشناخت و گفت : « گويى عبد الله بن سعد بن ابى سرح باشى ؟ » گفت : « آرى » گفت : « اگر جانت را دوست دارى فرار كن كه امير مؤمنان درباره تو و يارانت نظر بد دارد و اگر به شما دست يابد مىكشدتان يا از قلمرو مسلمانان بيرونتان مىكند ، اينك امير پشت سر من است كه سوى تو مىآيد . » عبد الله گفت : « اين امير كيست ؟ » گفت : « قيس بن سعد بن عباده انصارى » عبد الله گفت : « خدا محمد بن ابى حذيفه را لعنت كند كه ياغى پسر عم خويش شد كه متكفل و مربى وى بوده بود و نكويى كرده بود و رعايت وى نكرد و به عاملانش تاخت و كسان را بمخالفت وى آماده كرد و روانه كرد تا كشته شد . آنگاه كسى به خلافت رسيد كه از او و عثمان دور بود و يك سال و يك ماه حكومت ولايت به او نداد و او را شايستهء اين كار ندانست . » آن مرد گفت : « فرار كن كه كشته نشوى » پس عبد الله بن سعد فرارى شد و به دمشق پيش معاوية بن ابى سفيان رفت . ابو جعفر گويد : اين روايت معلوم مىدارد كه وقتى قيس بن سعد ولايتدار مصر شد هنوز محمد بن ابى حذيفه زنده بود . سهل بن سعد گويد : وقتى عثمان كشته شد و على بن ابى طالب به خلافت رسيد