محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2212
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و نظير اين را به ولايات ديگر نوشت . آنگاه دستور امارت ابو موسى و غزاى حذيفه را داد ، ابو موسى امارت آغاز كرد ، عاملان سوى عمل خويش رفتند و حذيفه سوى باب رفت . اما واقدى به نقل از محمد گويد : وقتى سال سى و چهارم در رسيد ياران پيمبر صلى الله عليه و سلم به يك ديگر نوشتند : « بياييد كه اگر جهاد مىخواهيد جهاد اينجاست . » مردم در بارهء عثمان سخن بسيار كردند و زشتترين چيزهايى را كه در بارهء يكى ميشد گفت در بارهء او گفتند ، ياران پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم مىديدند و مىشنيدند اما هيچكس از آنها جلوگيرى نمىكرد و به دفاع از عثمان نمىپرداخت مگر تنى چند : زيد بن ثابت و ابو اسيد ساعدى و كعب بن مالك و حسان بن ثابت : « گويد : پس مردم فراهم آمدند و با على بن ابى طالب سخن كردند « و او پيش عثمان رفت و گفت : « مردم از پى منند و در بارهء تو سخن مىكنند « به خدا نمىدانم با تو چه گويم ، چيزى نمىدانم كه ندانى و چيزى به تو نتوانم « نمود كه از آن بىخبر باشى . آنچه ما مىدانيم تو نيز مىدانى . چيزى بيش « از تو نمىدانيم كه با تو بگوييم . تو ديده اى و شنيده اى و صحبت پيمبر « خدا صلى الله عليه و سلم داشته اى و داماد وى بوده اى . پسر ابو قحافه به « عمل حق از تو سزاوارتر نبود . پسر خطاب به كار خير از تو سزاوارتر نبود « كه خويشاوندى تو به پيمبر نزديكتر است . در قرابت پيمبر خدا مقامى « يافته اى كه آنها نيافتهاند و از تو سبق نگرفتهاند . خدا را ، خدا را ، مراقب « خويش باش كه كور را بصيرت ندهى و جاهل را تعليم نيارى داد . راه « واضح است و نشانه هاى دين استوار . بدان اى عثمان كه بهترين بندگان « خدا به نزد خدا پيشواى عادلى است كه هدايت يابد و هدايت كند و سنت « معلوم را به پا دارد و بدعت ناروا را نابود كند ، به خدا همه چيز روشن است ، « سنتها بپاست و نشانه ها دارد ، بدعتها بپاست و نشانه ها دارد . بدترين