محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2472
تاريخ الطبرى ( فارسي )
رفتن على به نزد عايشه و دستور مجازات كسانى كه به وى ناسزا گفته بودند . محمد گويد : على به روز دوشنبه سوى بصره آمد و به مسجد رفت و نماز كرد و وارد بصره شد و كسان پيش وى آمدند . آنگاه بر استر خويش سوى عايشه رفت و چون به خانهء عبد الله بن خلف رسيد ، كه بزرگترين خانه بصره بود ، زنان را ديد كه با عايشه بر عبد الله و عثمان پسران خلف مىگريستند . صفيه دختر حارث نيز روسرى داشت و مىگريست و چون على را بديد گفت : « اى على ، اى قاتل دوستان اى متفرق كنندهء جمع ، خدا فرزندانت را يتيم كند چنان كه فرزندان عبد الله را يتيم كردى . » گويد : على جوابى نداد و همچنان آرام پيش عايشه رفت و به او سلام گفت و پيش وى نشست و گفت : « صفيه با ما درشتگويى كرد ، به خدا از وقتى كه دختر بود ديگر او را نديده بودم . » گويد : و چون على بيرون آمد ، صفيه پيش آمد و همان سخن را تكرار كرد ، على استر خويش را بداشت و به درها كه در خانه بود اشاره كرد و گفت : « قصد آن دارم كه اين در را بگشايم و كسانى را كه آنجا هستند بكشم ، سپس اين در را بگشايم و كسانى را كه آنجا هستند بكشم ، سپس اين در را بگشايم و كسانى را كه آنجا هستند بكشم . » و چنان بود كه كسانى از زخميان به عايشه پناه برده بودند و على از بودنشان خبر يافته بود اما تغافل كرده بود . صفيه از شنيدن اين سخنان خاموش شد و على برون رفت . گويد : يكى از ازديان گفت : « به خدا نبايد اين زن جان از دست ما بدر برد . »