محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2466
تاريخ الطبرى ( فارسي )
با نيزه بزد و او را بكشت و اسب و انگشتر و سلاحش را بگرفت و غلام را رها كرد كه وى را در وادى السباع به خاك سپرد ، و او با خبر پيش كسان بازگشت . احنف گفت : « نمىدانم خوب كرده اى يا بد » گويد : احنف با ابن جرموز پيش على رفت و خبر را با وى بگفت . على شمشير را خواست و گفت : « شمشيريست كه مدتها محنت از مقابل پيمبر خدا صلى - الله عليه و سلم برداشته » و آن را پيش عايشه فرستاد ، آنگاه رو سوى احنف كرد و گفت : « مراقب ماندى ؟ » احنف گفت : « پندارم كه درست كار كردهام ، آنچه بوده به دستور تو بوده اى امير مؤمنان ! مدارا كن كه راهى دراز در پيش دارى و فردا بيشتر از ديروز به من نياز دارى ، قدر كار مرا بدان و دوستى مرا براى فردا نگهدار و چنين سخن مگوى كه من پيوسته نيكخواه توام . » كسانى كه در جنگ جمل هزيمت شدند و به شهرها رفتند محمد گويد : زبير در آغاز روز هزيمت ، پياده سوى مدينه به راه افتاد و ابن جرموز او را بكشت . گويد : عتبة بن ابى سفيان و عبد الرحمان و يحيى ، پسران حكم ، بروز هزيمت زخمدار شده بودند ، سرگردان برفتند و به عصمة بن ابير تيمى بر خوردند كه گفت : « پناه مىخواهيد ؟ » گفتند : « تو كيستى ؟ » گفت : « عصمة بن ابير » گفتند : « آرى »