محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2464

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عايشه گفت : « فخر ميكنيد كه پيروز شده‌ايد ، همانند ضربتها كه زده‌ايد خورده‌ايد به خدا كسى كه كارش چنين باشد هرگز ظفر نيابد . » گويد : آنگاه وى را با هودج از ميان كشتگان به كنار بردند و يكى را نزديك وى نهادند ، هودج چون جوجهء پر در آورده ، مىنمود از بس تير به آن خورده بود . گويد : اعين بن ضبيعه مجاشعى بيامد و در هودج نگريست عايشه گفت : « دور شو خدايت لعنت كند . » گفت : « به خدا جز سرخولويى نمىبينم . » گفت : « خدا پرده ات را به درد و دستت را ببرد و عورتت را آشكار كند . » گويد : و او در بصره كشته شد و جامه اش را برگرفتند و دستش قطع شد و برهنه در يكى از خرابه هاى مردم ازدش افكندند . گويد : على پيش عايشه آمد و گفت : « مادرجان ، خدا ما و شما را ببخشد . » گفت : « خدا ما و شما را ببخشد . » صعب بن حكيم بن شريك بنقل از جد خويش گويد : محمد بن ابى بكر بيامد ، عمار نيز با وى بود ، طنابهاى هودج را بريد و آن را برداشتند و چون به زمين نهادند محمد دست خويش را به درون برد و گفت : « برادرت محمد » گفت : « مذمم » گفت : « خواهركم ! آسيبى نديده اى ؟ » گفت : « به تو چه مربوط ؟ » گفت : « گمرهان چه شدند ؟ » گفت : « هدايت يافتگان » گويد : على بيامد و گفت : « مادرجان چطورى ؟ » گفت : « خوبم »