محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2461

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آن صعصعه حمله برد كه به دو ضربت زد ، سه كس را در نبردگاه كشت : علباء و هند و سيحان . صعصعه و زيد را نيز زخمدار كرد كه يكيشان بمرد و ديگرى بماند . شعبى گويد : در جنگ جمل هفتاد كس از قرشيان مهار شتر را گرفتند كه همه در حالى كه مهار را به دست داشتند كشته مىشدند اشتر حمله آورد و عبد الله با وى در آويخت و با او به زمين افتاد و مىگفت : « من و مالك را بكشيد . » گويد : مردم او را به نام مالك نمىشناختند ، اگر گفته بود اشتر و هزار هزار جان داشت يكى را به در نمىبرد . همچنان در دست عبد الله دست و پا مىزد تا رها شد و چنان بود كه هر كه به شتر حمله مىبرد و جان مىبرد باز نى آمد . در آن روز مروان و عبد الله بن زبير زخمدار شدند . داود بن ابى هند گويد : در جنگ جمل ابن يثربى رجز مىخواند و هماورد طلبيد . يكى به مقابلهء او رفت كه كشته شد ، يكى ديگر رفت كه كشته شد ، آنگاه رجزى به اين مضمون خواند : « على را مىبينم و خونشان را مىريزم » « اگر بخواهم به او نيز ضربت مىزنم » عمار بن ياسر بمقابلهء وى رفت . وى از همه كسانى كه مقابل او رفته بودند ضعيفتر بود . كسان وقتى عمار را ديدند انا لله گفتند و من بسبب ضعف عمار مىگفتم به خدا اين نيز به كشتگان ديگر مىپيوندد . وى لاغر بود و ساقهاى باريك داشت شمشيرش به پهلويش آويخته بود و دسته آن نزديك زير بازويش بود . ابى يثربى با شمشير او را ميزد و شمشيرش در سپر چرمين وى فرو رفت . عمار به او ضربت زد تا ضعيفش كرد و ياران على به ابن يثربى سنگ زدند تا زخمدار شد و از پا در آمد . خارجة بن صلت گويد : به روز جنگ جمل وقتى ضبى رجز مىخواند كه : « ما بنى ضبه ياران شتريم « پير ما را به ما پس دهيد