محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2459

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بودند و ربيعيان در مقابل ربيعيان و يمنيان در مقابل يمنيان . پسران صوحان گفتند : « اى امير مؤمنان اجازه بده در مقابل مضريان باشيم » و اجازه داد و چون زيد بيامد به دو گفتند : « چرا در مقابل شتر و مقابل مضريان ايستاده اى كه مرگ قرين تست و مقابل تو است به طرف ما بيا . » گفت : « ما مرگ مىخواهيم » گويد : و چنان شد كه در آن روز همگى كشته شدند و صعصعه از ميانه جان برد . صعب بن عطيه گويد : يكى از ما بنام حارث بن عطيه به روز جنگ جمل گفت : « اى آل مضر ، براى چه همديگر را مىكشيد و شتاب داريد ؟ نميدانيم ، ما دستخوش قضاييم و از اين دست بر نمىداريد . » ابو جبير گويد : به روز جنگ جمل به كعب بن سور گذشتم كه مهار شتر عايشه را بدست داشت و به من گفت : « اى ابو جبير به خدا ما چنانيم كه آن زن گويد : « پسركم نه دورى كن نه پيكار » زبير بن حريث گويد : على بر كشتهء كعب گذشت و بايستاد و گفت : « به خدا تا آنجا كه مىدانيم در كار حق استوار بودى و به عدالت حكم مىكردى و چنين و چنان بودى » و او را ستود . جرير بن اشرس گويد : در جنگ جمل نيمهء اول روز جنگ با طلحه و زبير بود كه كسان هزيمت شدند ، عايشه در انظار صلح بود كه يكباره كسان سوى وى آمدند و مصريان احاطه اش كردند و مردم بجنگ ايستادند و نيمهء دوم روز جنگ ميان عايشه بود و على . . . [ 1 ] كعب بن سور مصحف عايشه را گرفت و ميان دو صف آمد و كسان را به خدا عز و جل قسم مىداد كه خونهاى خويش را حفظ كنند ، زره اش را به او دادند كه زير

--> [ 1 ] متن افتاده دارد