محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2209
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بده كه دلهايشان با تو نرم شود » آنگاه رو به عمرو بن عاص كرد و گفت : « راى تو چيست ؟ » گفت : « راى من اينست كه مردم را به كارهايى كشانيده اى كه خوش نداشتهاند تصميم بگير كه معتدل شوى ، اگر نمىخواهى تصميم بگير كه كناره گيرى ، اگر نمىخواهى تصميم ديگر بگير و كارى بكن » عثمان گفت : « چرا پوستينت شپش گذاشته ؟ اين را جدى مىگويى ؟ » عمرو بن عاص مدتها خاموش ماند و چون جمع پراكنده شد گفت : « به خدا اى امير مؤمنان ! به نظر من تو عزيزتر از اينى ولى مىدانستم كه گفتهء هر يك از ما بمردم ميرسد . خواستم گفتهام به آنها برسد و به من اعتماد كنند و خيرى سوى تو بكشانم يا شرى از تو برانم » عبد الملك بن عمير زهرى گويد : عثمان اميران سپاه نشينها ، معاوية بن ابى سفيان و سعيد بن عاص و عبد الله بن عامر و عبد الله بن سعد بن ابى سرح و عمرو بن عاص را فراهم آورد و گفت : « نظر بدهيد كه مردم نسبت به من برآشفتهاند » معاويه گفت كه : « نظر من اين است كه به اميران سپاه نشينها فرمان دهى كه هر يك از آنها ناحيهء خويش را عهده كنند و من مردم شام را عهده مىكنم . » عبد الله بن عامر گفت : « نظر من اينست كه در جنگها دير بداريشان تا هيچكدامشان انديشه اى جز زخم پشت مركوب خود نداشته باشند و از شايعه پراكنى در بارهء تو مشغول مانند » عبد الله بن سعد بن ابى سرح گفت : « راى من اينست كه بنگرى خشم آنها از چيست و خشنودشان كنى آنگاه از اين مال برگيرى و ميانشان تقسيم كنى . » عمرو بن عاص برخاست و گفت : « اى عثمان بنى اميه را بر مردم سوار كرده اى ، گفته اى و گفتهاند ، ستم آورده اى و ستم آوردهاند ، معتدل شو يا كنار برو اگر نمىخواهى تصميم بگير و كارى بكن »