محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2435
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه با وى جنگ نكنم . » گفت : « قسم را با آزاد كردن غلامت سرجس كفاره كن » زبير غلام را آزاد كرد و با جمع در صف ايستاد . گويد : على به زبير گفت : « تو كه عثمان را كشته اى خونش را از من مىخواهى ؟ خدا آن كس از ما را كه بر ضد عثمان قيام كرده امروز به بليه دچار كند » و هم او به طلحه گفت : « همسر پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم را به جنگ آوردى و همسر خويش را در خانه نهان داشتى ؟ مگر تو با من بيعت نكردى ؟ » گفت : « وقتى با تو بيعت كردم شمشير بر گردنم بود . » گويد : على به ياران خويش گفت : « كى اين مصحف و مطالب آن را به اين جمع عرضه مىكند كه اگر دستش قطع شد مصحف را با دست ديگر بگيرد و اگر آن نيز قطع شد ، با دندان بگيرد . » جوانى نو سال گفت : « من مىكنم » آنگاه على در ميان ياران خود بگشت و اين كار را بر آنها عرضه كرد اما هيچكس جز آن جوان نپذيرفت ، على به دو گفت : « اين را به آنها عرضه كن و بگو : اين قرآن ميان ما و شما باشد ، در مورد خونهاى ما و خودتان خدا را به ياد داشته باشيد . » گويد : مخالفان به آن جوان كه مصحف به دست داشت هجوم آوردند و دو دستش قطع شد و مصحف را به دندان گرفت تا كشته شد . على گفت : « اينك حمله كردن رواست ، جنگ آغاز كنيد . » گويد : در آن روز هفتاد كس كشته شدند كه مهار شتر را مىگرفتند . وقتى شتر پى شد و كسان هزيمت شدند تيرى به طلحه خورد و او را بكشت كه پنداشتهاند مروان ابن حكم انداخته بود . و چنان شد كه ابن زبير عنان شتر را گرفت و عايشه پرسيد : « كيست ؟ »