محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2430
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هلال گفت : « تو كه پير مايى چنين مىگويى ؟ » گفت : « پيرى هستم كه فرمانم نبرند و تو جوانى هستى كه اطاعتت كنند . » گويد : بنى سعد پيروى احنف كردند كه آنها را سوى وادى السباع برد ، بنى - حنظله پيروى هلال كردند و بنى عمرو پيروى ابو الجربا كردند و بجنگيدند . ابو عثمان گويد : وقتى احنف بيامد بانگ زد اى آل زيد ، از اين كار كناره كنيد و زرنگى و زبونى آن را با اين دو گروه واگذاريد . منجاب بن راشد برخاست و گفت : « اى آل رباب ! كناره مكنيد و در اين كار حاضر باشيد و زرنگى آن را به عهده گيريد » كه آنها برفتند . گويد : و چون منجاب گفت اى آل تميم از اين كار كناره كنيد و زرنگى و زبونى آن را با اين دو گروه واگذاريد ابو الجرباء كه از بنى عثمان بن مالك بود برخاست و گفت : « اى آل عمر ، از اين كار كناره مكنيد و زرنگى آن را به عهده گيريد . » گويد : و چنان شد كه ابو الجرباء سالار بنى عمرو بود و منجاب سالار بنى ضبه ، و چون احنف گفت اى آل زيد مناة ! از اين كار كناره كنيد و زرنگى و زبونى آن را به اين دو گروه واگذاريد ، هلال بن وكيع گفت : « از اين كار كناره مكنيد » و بانگ زد كه اى آل حنظله زرنگى آن را به عهده گيريد و سالارى حنظله را به عهده گرفت ، اما طايفهء سعد اطاعت احنف كردند و سوى وادى السباع رفتند . محمد گويد : سالار هوازن و بنى سليم و توابع ، مجاشع بن مسعود سلمى بود . سالار عامر ، زفر بن حارث بود . سالار غطفان اعصر بن نعمان باهلى بود و سالار بكر بن وائل مالك بن مسمع بود . عبد القيس سوى على رفتند مگر يكى كه بجاى ماند ، از بكر بن وائل نيز كسانى به پا خاستند و كناره گيران به تعداد ماندگان بودند كه سالارشان سنان بود . ازديان سه سر داشتند : صبرة بن شيمان و مسعود و زياد بن عمرو . پراكندگان قبايل دو سر داشتند : سر گروه مضر ، خريت بن راشد بود و سر گروه قضاعه و توابع ، رعبى جرمى بود ، و اين لقب وى بود ، سر يمنيان ديگر ذو الاجره حميرى بود .