محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2409

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن كنيم . » گفت : « اين كار از عهدهء تو ساخته است » گويد : قعقاع سوى بصره روان شد و چون آنجا رسيد از عايشه آغاز كرد و به او سلام كرد و گفت : « مادرجان ! براى چه سوى اين ولايت آمده اى ؟ » گفت : « پسركم براى اصلاح ميان مردم » گفت : « بفرست طلحه و زبير بيايند ، تا گفتگوى من و آنها را بشنوى » گويد : پس عايشه كس فرستاد كه آنها بيامدند » قعقاع گفت : « من از مادر مؤمنان پرسيدم براى چه به اين ولايت آمده ، گفت پسركم براى اصلاح ميان مردم ، شما چه مىگوييد آيا موافقيد يا مخالف ؟ » گفتند : « موافقيم » گفت : « به من بگوييد طريقهء اين اصلاح چيست ، به خدا اگر بدانيم به اصلاح آييم و اگر ندانيم از اصلاح دور مانيم » گفتند : « كار قاتلان عثمان است كه اگر رها شود ، رها كردن قرآن است و اگر عمل شود احياى قرآن است » گفت : « شما قاتلان عثمان را كه جزو مردم بصره بودند كشتيد و پيش از كشتن آنها كارتان به استقامت از امروز نزديكتر بود ، ششصد مرد يكى كم را كشتيد و شش هزار كس به سبب آنها به خشم آمدند و از شما كناره گرفتند و از پيش شما برفتند به طلب آن يكى كه جان به در برد يعنى جرقوص بن زهيز بر آمديد و شش هزار كس به حمايت او برخاستند كه اگر او را واگذاريد قرآن را واگذاشته‌ايد و اگر با آنها و آن گروه كه از شما كناره گرفته‌اند بجنگيد و به شما غالب شوند نتيجهء كار بدتر از آن شود كه از آن مىگريزيد . شما مردم مضر و ربيعه را به حميت انداخته‌ايد كه به يارى اين جمع و جنگ شما فراهم شده‌اند ، چنان كه اين جمع نيز به يارى مرتكبان آن حادثه بزرگ و آن گناه عظيم فراهم آمده‌اند .