محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2404

تاريخ الطبرى ( فارسي )

قعقاع بن عمرو برخاست و گفت : « من خير خواه و دلسوز شمايم و ميخواهم كه راه صواب گيريد و سخنى درست با شما مىگويم ، كار درست همانست كه امير مىگويد اگر ميسر باشد ، اما آنچه زيد مىگويد ، زيد در اين كار بوده و نيكخواهى از او مجوييد ، كسى كه در فتنه دويده و در آن دخالت كرده از فتنه باز نمىدارد . گفتار درست اينست كه ناچار زمامدارى بايد كه كار مردم را به نظام آرد و ظالم را بداود و مظلوم را نيرو دهد ، اينك على زمامدار است و دعوت منصفانه مىكند كه به صلح مىخواند ، حركت كنيد و كار را از نزديك ببينيد و بشنويد . » سيحان گفت : « اى مردم براى كار و اين مردم زمامدارى بايد كه ظالم را دفع كند و به مظلوم كمك كند و مردم را به جماعت آرد ، اينك زمامدار شما دعوتتان مىكند كه در كار ميان وى و يارش بنگريد . وى امين است و به كار دين داناست ، هر كه آمد نيست بيايد كه ما به سوى وى روانيم » عمار از پس تندى نرم شد و چون سيحان سخن بسر برد ، وى به سخن آمد و گفت : « اين پسر عم پيمبر خداست و شما را براى مقابله با همسر پيمبر خدا و طلحه و زبير دعوت مىكند . شهادت مىدهم كه عايشه در دنيا و آخرت همسر پيمبر است ، در كار حق بنگريد و باز بنگريد و همراه آن بجنگيد . » يكى گفت : « اى ابو اليقظان ! حق با كسى است كه مىگويى اهل بهشت است و بر ضد كسى كه نمىگويى اهل بهشت است » حسن بن على گفت اى عمار بس كن كه از هر كسى كارى ساخته است . آنگاه حسن برخاست و گفت : « اى مردم به نداى امير خويش پاسخ گوييد و سوى برادرانتان حركت كنيد بايد كسانى براى اين كار روان شوند به خدا اگر خردمندان بدان پردازند براى حال و بعد بهتر است دعوت ما را بپذيريد و ما را در بليهء مشترك كمك كنيد . » مردم به نرمى گراييدند و پذيرفتند . در اين هنگام گروهى از مردم طى پيش عدى