محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2396

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « اگر راضى نشدند ؟ » گفت : « تا بما كارى نداشته باشند با آنها كارى نداريم » گفت : « اگر كارى داشته باشند ؟ » گفت : « دفاع مىكنيم » گفت : « نيكو است » گويد : و نيز حجاج بن غزيه انصارى به پا خاست و گفت : « ترا به كردار خشنود ميكنم چنان كه به گفتار خشنودم كردى » و شعرى به اين مضمون خواند : « درياب درياب ، « پيش از آنكه فرصت برود « ما را به طرف اين صدا ببر « جانم نماند اگر از مرگ بترسم » سپس گفت : « به خدا عز و جل را كه ما را انصار نام داده ، نصرت مىدهم » گويد : امير مؤمنان روان شد . ابو ليلى بن عمرو بن جراح بر مقدمهء وى بود . پرچم به دست محمد بن حنفيه بود ، عبد الله بن عباس بر پهلوى راست بود ، عمرو بن ابى سلمه يا عمرو بن سفيان بن عبد الاسد بر پهلوى چپ بود على با هفتصد و شصت كس حركت كرد رجز خوان وى رجزى به اين مضمون مىخواند : « پرستوان برويد و شتاب كنيد « كه وقت رفتن است « نكو گوييد تا به نيكى برسيد « و با طلحه و زبير بجنگيد . » رجز خوان ، پيشاپيش على مىرفت ، على بر شتر سرخ رنگ خويش بود و اسب تيره رنگى را يدك مىكشيد . گويد : در فيد جوانى از بنى سعد بن ثعلبه بنام مره به جمع برخورد و گفت :