محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2371

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پيش آنها رود كه مردم را ببينند سپس تو به روى كه دانسته باشند براى چه آمده‌ايد » عايشه ، ابن عامر را فرستاد و او مخفيانه وارد بصره شد عايشه . نيز به تنى چند از سران بصره نامه نوشت ، به احنف بن قيس نوشت و صبرة بن شيمان و امثالشان ، آنگاه روان شد و چون به حفير رسيد در انتظار جواب و خبر ماند . و چون خبر به مردم بصره رسيد عثمان بن حنيف ، عمران بن حصين را كه از عامه بود پيش خواند و با ابو الاسود دوئلى كه از خواص بود همراه كرد و گفت : پيش اين زن رويد و كار وى و همراهانش را معلوم كنيد . آنها برفتند و در حفير به عايشه و همراهان رسيدند و اجازه خواستند ، عايشه اجازه داد كه وارد شدند و سلام كردند و گفتند : « امير مان ما را فرستاده كه از سبب آمدنت بپرسيم ، آيا به ما خبر ميدهى ؟ » گفت : « به خدا كسى همانند من به كار نهانى نمىرود و خبر را از فرزندان خود مكتوم نمىدارد . غوغاييان ولايات و اوباش قبايل به حرم پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم هجوم آوردند و در آنجا حادثه ها پديد آوردند و حادثه سازان را به آنجا كشانيدند و در خور لعنت خدا و لعنت پيمبر خدا شدند به سبب آنكه پيشواى مسلمانان را كشتند بى - آنكه دليل يا قصاصى در ميان باشد ، خون حرام را حلال دانستند و بريختند و مال حرام را غارت كردند ، حرمت شهر حرام و ماه حرام را رعايت نكردند ، حرمت عرضها و تنها را نداشتند ، در خانهء كسان بىرضايتشان اقامت گرفتند كه قدرت مقاومت نداشتند و در امان نبودند ، ضرر زدند و سود ندادند و از خدا نترسيدند ، من آمده‌ام كه كار اين جمع و محنت مردمى را كه آنجا هستند و آنچه را كه براى اصلاح اين وضع بايد انجام داد با مسلمانان بگويم و اين آيه را بخواند : « * ( لا خَيْرَ في كَثِيرٍ من نَجْواهُمْ إِلَّا من أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ 4 : 114 ) * [ 1 ] » يعنى : در غالب آهسته گفتنشان چيزى نيست مگر آنكه به صدقه دادنى يا نكويى

--> [ 1 ] نساء 4 آيه 114