محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2364

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بنگرد ، پسركم بس كن » خريد شتر براى عايشه و خبر سگان حوأب عرنى شتردار گويد : بر شترى مىرفتم كه سوارى را هم را گرفت و گفت : « اى شتردار شترت را مىفروشى ؟ » گفتم : « آرى » گفت : « به چند ؟ » گفتم : « به هزار درم » گفت : « ديوانه اى ، شترى هست كه به هزار درم بيرزد ؟ » گفتم : « آرى همين شتر من » گفت : « براى چه ؟ » گفتم : « هرگز بر آن به تعقيب كسى نرفته‌ام كه به او نرسيده باشم ، وقتى بر آن بوده‌ام و كس به تعقيب من بوده به من نرسيده . » گفت : « اگر مىدانستى آن را براى كى مىخواهيم ، بهتر معامله مىكردى » گفتم : « براى كى مىخواهى ؟ » گفت : « براى مادرت » گفتم : « مادرم را در خانه گذاشته‌ام كه قصد سفر ندارد » گفت : « براى عايشه مادر مؤمنان مىخواهم » گفتم : « مال تو است ، بيا بىقيمت ببر » گفت : « نه ، با ما به كاروان بيا تا يك شتر مهرى به تو بدهيم و درهمهايى اضافه كنيم . » گويد : باز گشتم شتر مهرى عايشه را به من دادند بعلاوه چهارصد يا ششصد