محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2346

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتند : « اگر عثمان ترا فرستاده بيا و اگر ديگرى ترا فرستاده باز گرد . » ، گفت : « مگر نشنيده‌ايد چه شده ؟ » گفتند : « چرا » گويد : و سهل سوى على باز گشت . گويد : قيس بن سعد نيز چون به ايله رسيد سوارانى را بديد كه گفتند : « كيستى ؟ » گفت : « از باقيماندگان عثمانم و كسى را مىجويم كه به او پناه برم و از او كمك گيرم . » گفتند : « كيستى ؟ » گفت : « قيس بن سعد » گفتند : « برو » گويد : و او برفت و وارد مصر شد ، مردم مصر گروهها شدند گروهى پيرو جماعت بودند و با وى شدند و فرقه اى مردد بودند كه سوى خربتا رفتند و گفتند : « اگر قاتلان عثمان كشته شدند ما با شماييم و گر نه بجاى خويش هستيم تا بيرونمان كنند يا به منظور خويش برسيم . » گروهى نيز مىگفتند : « اگر على از برادران ما قصاص نگيرد با وى هستيم . » و از اين رو پيرو جماعت بودند . گويد : قيس قصه را براى امير مؤمنان نوشت . گويد : عثمان بن حنيف را كسى مانع از ورود بصره نشد كه ابن عامر رأى و تدبير نداشت و كار جنگ نياراست و مردم آنجا گروهها شدند . گروهى با گروه مخالف بودند ، گروهى پيرو جماعت بودند ، گروهى نيز مىگفتند : « ببينيم مردم شهر چه مىكنند ، ما نيز چنان كنيم » گويد : عماره نيز برفت و چون به زباله رسيد طليحه بن خويلد با او برخورد كه وقتى خبر كشته شدن عثمان را شنيده بودند ، قيام كرده بود و كسان را به