محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2339
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه بر ما تسلط دارند و بر آنها تسلط نداريم چكنيم ، غلامان شما با اينان به پا خاستهاند و بدويانتان به آنها پيوستهاند و همه در ميان شمايند و هر چه بخواهند دربارهء شما مىكنند . به پندار شما اين كار كه ميخواهيد شد نيست ؟ » گفتند : « نه » گفت : « به خدا من جز رأى شما راى ديگر ندارم ، ان شاء الله . اين كار كار جاهليت است . اين جماعت ريشه دارند ، از آن رو كه وقتى شيطان روشى پديد آرد پيروان آن از جهان معدوم نباشند اگر اين كار آغاز شود مردم دربارهء آن چند گونه شوند ، گروهى چنين راى دارند كه شما داريد و گروهى رأى ديگر دارند ، و گروهى نه چنان رأى دارند و نه چنين ، صبورى بايد تا مردم آرام گيرند و دلها بجاى خويش آيد و حقها گرفته شود ، آرام گيريد و بنگريد چه پيش مىآيد آنگاه بياييد . » على با قرشيان سخت گرفت و از رفتنشان مانع شد ، انگيزهء وى فرار بنى اميه بود . جماعت از پيش على برفتند بعضيشان مىگفتند : « به خدا اگر كار دنباله پيدا كند از اين اشرار انتقام نتوانيم گرفت . واگذاشتن اين كار به ترتيبى كه على مىگويد بهتر است . » بعضى ديگر مىگفتند : « آنچه را بر عهده داريم انجام ميدهيم و تأخير نمىكنيم ، على به راى و كار خويش از ما بىنياز است و با قرشيان بيشتر از همه سخت خواهد گرفت . » و چون اين را با على بگفتند ، بسخن ايستاد و حمد خدا گفت و ثناى او كرد و از فضيلت قوم سخن آورد و گفت كه به آنها نياز دارد و با آنها نظر دارد و از آنها حفاظت مىكند و از قدرت آنها جز اين نمىخواهد و خدا پاداش مىدهد . آنگاه ندا داد كه هر غلامى كه سوى مالكان خويش باز نگردد خونش هدر است . سبائيان و بدويان بغريدند و گفتند : « فردا ما نيز چنين خواهيم شد و در مقابل آنها حجتى نتوانيم آورد . »