محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2337
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « نا بدلخواه بيعت مىكنم » دستش چلاق بود و پيش از همه بيعت كرد . ميان مردم يكى بود كه اثر بينى مىكرد و از دور مراقب بود و چون ديد كه طلحه نخستين كس بود كه بيعت كرد گفت : « انا لله و انا اليه راجعون ، نخستين دستى كه با امير مؤمنان بيعت كرد چلاق بود ، اين كار سر نمىگيرد . » آنگاه زبير را آوردند و چنان گفت كه طلحه گفته بود و بيعت كرد . در مورد زبير اختلاف هست ، آنگاه گروهى را كه از بيعت باز مانده بودند بياوردند كه گفتند : « بيعت مىكنيم كه كتاب خدا دربارهء نزديك و دور و عزيز و ذليل روان ، شود » على با آنها بيعت كرد ، آنگاه عامه برخاستند و بيعت كردند . عبد الرحمان بن جندب بنقل از پدرش گويد : وقتى عثمان كشته شد و مردم دربارهء على متفق شدند ، اشتر برفت و طلحه را بياورد كه گفت : « بگذار ببينم مردم چه مىكنند » اما نگذاشت و او را به سختى كشيد و بياورد كه از منبر بالا رفت و بيعت كرد . حارث والبى گويد : حكيم بن جبله زبير را بياورد كه بيعت كرد بعدها زبير مىگفت : « يكى از دزدان عبد القيس مرا بياورد و بيعت كردم در حالى كه شمشير بر گردنم بود . » طلحه گويد : همه مردم بيعت كردند . ابو جعفر گويد : كسانى كه بيعت مشروط كرده بودند از برندگان خويش چيزى بدل نگرفتند ، كار به دست مردم مدينه افتاده بود . و چنان شدند كه از پيش بوده بودند و سوى منزلهاى خويش رفتند ، اما اوباش و غوغاييان در مدينه مانده بودند .