محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2332
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خبردار خواهى شد » گويد : آنگاه على برون شد و وارد مسجد شد ، اسامه را ديد كه نشسته بود ، او را بخواند و به بازويش تكيه داد و برون شد و سوى طلحه روان شد ، من نيز از دنبال او رفتم و وارد خانهء طلحة بن عبيد الله شديم كه غلغله بود و طلحه براى او برخاست . على گفت : « اى طلحه اين چه كارى است كه پيش گرفته اى ؟ » گفت : « اى ابا حسن ، حالا كه كار از كار گذشته ! » على چيزى نگفت و برون شد و سوى بيت المال رفت و گفت : « اين در را باز كنيد » اما كليدها را بدست نياورد و گفت در را بشكنيد آنگاه گفت : « از اين مال برون آريد » و بنا كرد بمردم بدهد و آنها كه در خانهء طلحه بودند از كار على خبر يافتند و سوى وى روان شدند چندان كه طلحه تنها ماند و چون عثمان از قضيه خبر يافت خوشدل شد . پس از آن طلحه روان شد و به خانهء عثمان رفت و چون به نزد وى در آمد گفت : « اى امير مؤمنان از خدا آمرزش مىخواهم و سوى وى توبه مىبرم ، كارى مىخواستم كرد كه خدا ميان من و آن حايل شد » عثمان گفت : « به خدا سر توبه ندارى بلكه مغلوب آمده اى اى ، طلحه خدا حساب ترا مىرسد » محمد بن سعد بن ابى وقاص گويد : طلحه مىگفت : « وقتى بيعت كردم شمشير بالاى سرم بود » گويد : نميدانم شمشير بالاى سرش بود يا نه ، اما ميدانم كه نا بدلخواه بيعت كرد . گويد : همهء مردم در مدينه با على بيعت كردند بجز هفت كس كه منتظر ماندند و بيعت نكردند : سعد بن ابى وقاص و ابن عمر و صهيب و زيد بن ثابت و محمد بن مسلمه و سلمة بن وقش و اسامة بن زيد . تا آنجا كه مىدانيم هيچكس از انصار از بيعت على باز نماند .