محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2330

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : مالك بن اشتر شمشير از نيام بر آورد و گفت : « به خدا يا بيعت كن يا سرت را با شمشير مىزنم » طلحه گفت : « مفرى نيست » و بيعت كردند آنگاه زبير و كسان بيعت كردند . گويد : طلحه و زبير خواستند كه امارت كوفه و بصره را به آنها دهد . على گفت : « پيش من بمانيد كه به حضور شما خوشدل باشم كه از دوريتان ملول مىشوم . » زهرى گويد : شنيده‌ايم كه به آنها گفت : « اگر مىخواهيد با من بيعت كنيد و اگر مىخواهيد من با شما بيعت كنم » گفتند : « ما با تو بيعت مىكنيم » گويد : پس از آن گفتند : « از آن رو بيعت كرديم كه بر جان خويش بيمناك بوديم . مىدانستيم كه او كسى نيست كه با ما بيعت كند » و چهار ماه پس از كشته شدن عثمان سوى مكه رفتند . محمد بن حنفيه گويد : هنگامى كه عثمان را كشتند با پدرم بودم تا شبانگاه كه وارد خانه شد و كسانى از ياران پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم پيش وى آمدند و گفتند : « اين مرد كشته شد و مردم را امامى بايد » گفت : « يا بشورى باشد . » گفتند : « به تو رضايت مىدهيم » گفت : « پس به مسجد رويم كه به رضايت همه مردم باشد » گويد : آنگاه سوى مسجد رفت و كسانى كه بيعت كردنى بودند با وى بيعت كردند . انصار بجز چند كس با على بيعت كردند ، طلحه گفت : ما از اين كار بيش از آنچه سك بو ميكشد نصيب نداريم » عبد الله بن حسن گويد : وقتى عثمان كشته شد انصار بجز چند كس و از جمله حسان بن ثابت و كعب بن مالك و مسلمة بن مخلد و ابو سعيد خدرى و محمد بن مسلمه و