محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2303
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : تأثر و رأفت نسبت به عثمان را در او ديدم و ميديدم كه كارى بزرگ در شرف انجام است . عكرمه گويد : شنيدم كه ابن عباس مىگفت : « عثمان به من گفت پيش خالد بن عاص برو كه در مكه است و بگو امير مؤمنان سلامت مىرساند و مىگويد من از فلان و به همان روز محصورم و جز آب شور خانهام را نمىنوشم و مرا از چاه رومه كه با مال خودم خريدهام منع كردهاند ، مردم از آن مىنوشند و من از آن نوشيدن نتوانم . جز از چيزهايى كه در خانه دارم نمىخورم و نمىگذارندم كه از چيزهايى كه در بازار هست بخورم و من چنان كه مىبينى در محاصرهام ، به او بگو با مردم حج كند و نخواهد كرد ، اگر نپذيرفت تو با مردم حج كن . » گويد : « در دهه به حاجيان پيوستم ، پيش خالد بن عاص رفتم و آنچه را عثمان با من گفته بود با وى بگفتم » گفت : « تاب دشمنى كسانى كه مىبينى ندارم » سالارى حج را نپذيرفت و گفت : تو با مردم حج كن كه پسر عموى آن مردى و خلافت جز او به كسى نمىرسد - مقصودش على بود - و تو شايسته ترين كسى كه اين كار را از طرف وى انجام دهى . » گويد : من با كسان حج كردم ، در آخر آن ماه بازگشتم و به مدينه آمدم كه عثمان كشته شده بود و مردمان به گردن على بن ابى طالب آويخته بودند و چون على مرا ديد مردم را رها كرد و سوى من آمد و آهسته گويى كرد گفت : « چه مىبينى ؟ چنان كه مىبينى كارى بزرگ رخ داده كه هيچكس تاب آن نيارد » گفتم : « چنان مىبينم كه اينك مردم از تو صرف نظر نتوانند ، اما چنان مىبينم كه با هر كه بيعت كنند به خون اين مرد متهم شود . » اما نپذيرفت ، با وى بيعت كردند و به خون عثمان متهم شد . عكرمه گويد : ابن عباس گفت : « عثمان به من گفت خالد بن عاص بن هشام را عامل