محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2301
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« و مردم فضيلت آن را شناسند « قصاص گرفتن نيز گناه نيست « اگر فاروق مىدانست كه چه مىكنى « بىگفتگو ترا از آن باز مىداشت » سحيم بن حفص گويد : ربيعة بن حارثة بن عبد المطلب در ايام جاهليت شريك عثمان بوده بود ، عباس بن ربيعه به عثمان گفت : « به ابن عامر بنويس كه يكصد هزار درم به من پيش پرداخت دهد » گويد : عثمان نوشت و ابن عامر يكصد هزار بداد كه به دو بخشيد و خانه اى را كه اكنون خانهء عباس بن ربيعه است تيول وى كرد . موسى بن طلحه گويد : عثمان پنجاه هزار بعهدهء طلحه داشت يك روز كه عثمان به مسجد آمد ، طلحه گفت : « طلب تو حاضر است » گفت : « اى ابو محمد ! به پاداش جوانمرديت همه از آن تو باشد » حكيم بن جابر گويد : على به طلحه گفت : « ترا به خدا مردم را از عثمان باز - گردان . » گفت : « نكنم تا بنى اميه سوى حق باز آيند » حسن گويد : طلحة بن عبيد الله زمينى را كه داشت به هفتصد هزار به عثمان فروخت كه قيمت را براى او فرستاد ، طلحه گفت : « كسى كه چندين مال داشته باشد و در خانه نگهدارد و نداند كه از جانب خدا عز و جل چه به او مىرسد نسبت به خدا دستخوش غرور است ، شبانگاه فرستاده اى در كوچه هاى مدينه همى رفت و آمد تا صبحگاهان كه يكدرم پيش وى نمانده بود » حسن گويد : پس از آن پيش ما آمد كه به جستجوى دينار و درهم بود و يا گفت : « زرد و سپيد » در اين سال ، يعنى سال سى و پنجم ابن عباس سالار حج بود كه عثمان به وى