محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2297
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كفران كرد و فسادش بيفزود . گويد : و چنان بود كه ضابى بن حارث برجمى در ايام وليد بن عقبه از يكى از طوايف انصار ، سگى بنام قرحان ، عاريه گرفت ، كه آهو شكار مىكرد اما سگ را پس نداد ، و انصاريان با وى گفتگو انداختند و از قومش بر ضد وى كمك خواستند و بسيار كس دخالت كرد كه سگ را از او گرفتند و به انصاريان دادند ، و او به هجوشان شعرى گفت كه مضمون آن چنين است : « گروه قرحان بر ضد من تلاشى كردند « كه شر ، از آن گمراه و حيران مىشود « خرسند و خوشدل شدند كه گويى « امير ، خانهء مرزبان را به آنها بخشيده بود « سكتان را ول نكنيد كه مادرتان است « و نارضايى مادران نه كاريست آسان » انصاريان شكايت پيش عثمان بردند كه كس فرستاد و تنبيهش كرد و بداشت ، چنان كه با مسلمان ديگر مىكرده بود ، و اين كار براى او سنگين مىنمود . گويد : ضابى در باز داشت بود تا در گذشت و دربارهء آهنگ قتل و اعتذار از ياران خويش شعرى به اين مضمون گفت : « قصد كردم اما نكردم « نزديك بود و اى كاش كرده بودم « و زنان او را به گريه واداشته بودم « زنى گويد : ضابى در زندان بمرد « اما پس از او يكى « با دشمن دلير و جسور مقابله مىكند « زن ديگر گويد خدا ضابى را دور نكند