محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2295
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « خوددارى از كشتن ، مردم دارى ، بخشش ، مدارا و راز دارى » عمرو بن اميه ضمرى گويد : هر يك از قرشيان پير مىشد به خوردن حليم رغبت مىيافت . يك بار با عثمان حليمى خوردم كه بهتر از آن پخت و پزى نديده بودم ، تو دلى گوسفند ريخته بودند و مايهء آن شير و روغن بود » عثمان گفت : « غذا چگونه است ؟ » گفتيم : « بهترين غذايست كه تاكنون خوردهام . » گفت : « خدا پسر خطاب را رحمت كند . هرگز با وى حليم خورده بودى ؟ » گفتم : « آرى وقتى لقمه را به دهان مىبردم فرو مىريخت كه گوشت نداشت ، مايهء آن روغن بود و شير نداشت » عثمان گفت : « راست مىگويى . به خدا عمر خلف خود را به زحمت انداخت در اين گونه كارها روشى داشت كه متابعت وى آسان نبود . به خدا من اين را به خرج مسلمانان نمىخورم ، بلكه بخرج خودم مىخورم ، ميدانى كه من از همهء قرشيان مالدارتر بودم و در كار تجارت بيشتر از همه مىكوشيدم و پيوسته غذاى نرم ميخوردم ، اينك كه پير شدهام غذايى را بيشتر دوست دارم كه نرمتر باشد . گمان ندارم كسى در اين باب بر من خرده گيرد . » عبد الله بن عامر گويد : در ماه رمضان با عثمان افطار مىكردم . غذايى كه براى ما مىآوردند نرمتر از غذاى عمر بود . هر شب بر سفرهء عثمان نان خوب و بزغاله شيرى بود ، اما هرگز نديدم كه عمر آرد بيخته مصرف كند . گوشتى كه مىخورد از گوسفند سالخورده بود . در اين باب با عثمان سخن كردم گفت : « خدا عمر را رحمت كند تاب چيزهايى داشت كه هيچكس ندارد . » عبد الله بن ابى سايب بنقل از پدرش گويد : نخستين سراپرده اى كه در منى ديدم از آن عثمان بود . سراپردهء ديگر از عبد الله بن عامر بن كريز بود . نخستين كسى كه گفت به روز جمعه در اقصاى مدينه بانگ سوم زنند عثمان بود و نخستين خليفه اى كه