محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2292

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه عثمان يكى از بنى ليث را بر آن گماشت كه بال كبوتران را بكند و تفكها را شكست . عمرو بن شعيب گويد : نخستين كس كه كبوترپرانى و تفكها را منع كرد عثمان بود كه چون در مدينه پديد آمد يكى را بر آن گماشت و مردم را از آن بازداشت . قاسم بن محمد نيز به نقل از پدرش روايتى چنين دارد با اين افزايش كه ميان كسان نشئه پديد آمد . گويد : « عثمان يكى را فرستاد كه با عصا ميان مردم مىگشت و از اين كار منعشان مىكرد آنگاه بيشتر شد و علنى شد و عثمان اين را با كسان بگفت و شكوه كرد و همسخن شدند كه در مورد نبيذ تازيانه زنند و تنى چند از آنها را گرفتند و تازيانه زدند . » سالم بن عبد الله گويد : وقتى بدعتها در مدينه پديد آمد ، كسانى از آنجا به شهرها رفتند ، براى جهاد و هم براى اينكه به عربان نزديك شوند : گروهى به بصره رفتند ، گروهى به كوفه رفتند و گروهى به شام رفتند . جمعى از فرزندان مهاجران شهرها به تقليد چيزهايى كه در مدينه رخ نموده بود روى آوردند ، مگر فرزندان شام ، پس از آن همگى جز آنها كه به شام بودند به مدينه باز آمدند و خبر آنها را با عثمان بگفتند و عثمان ميان كسان به سخن ايستاد و گفت : « اى مردم مدينه ، شما ريشهء اسلاميد ، مردم از تباهى شما تباه مىشوند و از صلاح شما به صلاح مىآيند ، به خدا ، به خدا ، به خدا ، وقتى بدانم كه يكى از شما بدعتى آورده تبعيدش مىكنم . هيچكس نبايد به تعرض در اين باب سخنى گويد يا تقاضايى كند كه آنها كه پيش از شما بوده‌اند ، اعضايشان بريده مىشد بىآنكه يكيشان در اين باب چيزى بگويد » گويد : عثمان هر كس از آنها را كه به سبب بر انگيختن شر يا به كار بردن سلاح يا بالاتر ، مىگرفت تبعيد مىكرد ، پدرانشان از اين كار بناليدند چندان كه شنيد كه