محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2287

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سوى عثمان رفت ، كنانة بن بشر بن عتاب و سودان بن حمران و عمرو بن حمق نيز با وى بودند . عثمان پيش زنش نايله بود و در مصحف سورهء بقره را مىخواند ، محمد بن - ابى بكر پيش رفت و ريش عثمان را بگرفت و گفت : « اى نعثل ! خدايت خوار كرد . » عثمان گفت : « من نعثل نيستم ، بلكه بنده خدايم و امير مؤمنان » محمد گفت : « معاويه و فلان و فلان كارى براى تو نساختند » عثمان گفت : « برادرزاده ! ريشم را ول كن اگر پدرت بود چيزى را كه تو گرفته اى نمىگرفت » محمد گفت : « اگر ديده بودت كه اين كارها را مىكنى به تو اعتراض مىكرد ، كارى بيشتر از گرفتن ريشت نمىكنم » عثمان گفت : « از خدا بر ضد تو يارى مىجويم و از او كمك مىخواهم » پس از آن محمد با تيرى كه همراه داشت به پيشانى او زد ، كنانة بم بن بشر تيرهايى را كه به دست داشت بلند كرد و بيخ گوش عثمان زد كه تا گلوى او فرو رفت ، آنگاه با شمشير بزد و او را بكشت . ابو عود گويد : كنانة بن بشر ، پيشانى و جلو سر او را با چماق آهنين مىكوفت كه برو در افتاد و چون برو در افتاد سودان بن حمران مرادى او را بزد و بكشت . عبد الرحمان بن حارث گويد : آنكه عثمان را كشت كنانة بن بشر بن عتاب تجيبى بود . گويد : زن منظور بن سيار فزارى مىگفت : « سوى حج مىرفتيم و از كشته شدن عثمان خبر نداشتيم چون به عرج رسيديم ، يكى را شنيديم كه در دل شب شعرى زمزمه كرد كه مضمون آن چنين بود : « بدانيد كه بهترين كسان از پس آن سه كس « مقتول تجيبى است كه از مصر آمده بود » گويد : عمرو بن حمق ، بر عثمان جست و روى سينه اش نشست كه رمقى داشت