محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1763

تاريخ الطبرى ( فارسي )

رحمه الله تيز چنين كرد و همه كسانى كه به معرض تقاضاى تقسيم آن بودند تابع راى خردمندان بودند و گفتار سبك عقلان را نديده گرفتند و گفتند : « مبادا در ميانه اختلاف افتد . » محمد بن قيس گويد : از عامر شعبى پرسيدم : « وضع سواد چيست ؟ » گفت : « به جنگ گرفته شد ، همهء زمينها چنين بود ، بجز قلعه ها ، و مردمش برفتند ، آنگاه به صلح و ذمه دعوت شدند كه پذيرفتند و بيامدند و ذمى شدند و جزيه بر آنها مقرر شد و در حمايت مسلمانان قرار گرفتند ، و رويه چنين بود ، پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم نيز در دومه چنين كرد ، و اموال خاندان كسرى و كسانى كه همراه آنها رفته بودند غنيمت مسلمانان شد . » ماهان گويد : خدا سواد را به جنگ گشود و همه زمينهاى ميان آنجا و نهر بلخ چنين بود ، مگر قلعه ها ، صاحبان زمينها به صلح دعوت شدند و ذمى شدند و زمينها به آنها تعلق گرفت ، اما اموال خاندان كسرى و كسانى كه پيرو آنها شده بودند چنين نبود و غنيمت مسلمانان شد . زمينهاى مفتوح غنيمت نبود تا تقسيم شود ، خداى عز و جل فرموده : هر چه غنيمت شما شد ، يعنى تقسيم كرديد . حسن بن ابى الحسن گويد : همه سواد به جنگ گرفته شد و كسان را دعوت كردند كه بيايند و ذمى شوند و جزيه بدهند آنها نيز پذيرفتند و به حمايت مسلمانان آمدند . عمرو بن محمد گويد : به شعبى گفتم : « بعضىها پنداشته‌اند كه مردم سواد بندگانند . » گفت : « پس چرا از بندگان جزيه مىگيريد ، سواد و همه زمينهايى كه مىدانى به جنگ گرفته شد مگر قلعه اى بر كوهى و امثال آن . آنگاه كسان را به بازگشت خواندند كه بازگشتند و سرانه از آنها پذيرفته شد و ذمى شدند . از گرفته ها آنچه غنيمت به حساب آيد تقسيم شود اما آنچه غنيمت به حساب نيايد و پيش از آنكه