محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1720
تاريخ الطبرى ( فارسي )
درآمد . قاسم به نقل از پدرش گويد : يكى از پارسيان بيامد و هماورد خواست كه اعرف بن اعلام عقيلى به مقابلهء او رفت و خونش بريخت آنگاه يكى ديگر بمقابله آمد كه او را نيز بكشت ، چند سوار پارسى وى را در ميان گرفتند كه به زمين افتاد و سلاحش از دست برفت كه آن را برگفتند و اعرف خاك به صورت آنها پاشيد تا به صف ياران خود باز گشت . گويد : در آن روز قعقاع سى بار حمله برد و هر وقت گروهى از كمكيان نمودار ميشدند حمله ميبرد . زياد گويد : قعقاع به روز اغواث سى كس را در سى حمله بكشت در هر حمله يكى را مىكشت كه آخرشان بزرگمهر همدانى بود . اعور بن قطيه با شهر براز سيستان مقابل شد و هر يك ديگرى را بكشت . اين مخراق گويد : از صبحگاه تا نيمروز ، سواران بجنگيدند و چون روز بگشت دو سپاه حمله بردند و جنگ همگانى تا نيمه شب دوام داشت . گويد : و چنان بود كه شب ارماث را آرامش نام داده بودند و شب اغواث سواد نام گرفت ، نصف اول آن سواد ناميده شد . بروز اغواث مسلمانان پيوسته فيروز بودند و بيش بزرگان پارسى را كشتند سواران قلب پارسيان بحولان آمدند اما پيادگان بجاى بودند اگر حملهء سواران نبود رستم دستگير شده بود . و چون نيمهء شب برفت مسلمانان چون شب ارماث آرام گرفتند ، از شامگاه تا بهنگام بازگشت ، مسلمانان پيوسته به بانگ بلند نام و نسب خويش را مىگفتند و چون سعد اين را شنيد بخفت و به يكى از كسانى كه پيش وى بودند گفت : « اگر كسان پيوسته نام و نسب خويش گفتند مرا بيدار مكن كه بر دشمن چيرهاند و اگر خاموش شدند و پارسيان نام و نسب خويش نگفتند مرا بيدار مكن كه با دشمن برابرند اما اگر پارسيان نام و نسب گفتند بيدارم كن كه نشانهء خوشى نيست . »