محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2172
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « دستورى از تو پيش من آورد . » مادر ابن عامر گفت : « گفته بودم كه آنها را در يك ولايت مگذار كه بر وى بشورد . » گويد : ابن خازم با چهار هزار كس سوى قارن رفت و بمردم گفت كه چربى همراه برداشتند و چون نزديك اردوى قارن رسيد به مردم گفت هر كدامتان كهنه اى از پنبه يا پشم هر چه همراه داريد به سر نيزه خود كنيد و چربى ، روغن يا روغن زيتون يا پيه به آن بماليد . آنگاه برفت و شبانگاه ششصد كس را بعنوان مقدمه سپاه پيش فرستاد و خود از دنبال برفت و كسان را گفت تا آتش به نيزه ها زدند و هر يك از آتش ديگرى گرفتند . گويد : وقتى مقدمه سپاه وى را باردوگاه قارن رسيد و با نگهبانان اردو در افتادند و مردم دهشت زده كه خود را از شبيخون در امان پنداشته بودند در هم افتادند ، ابن خازم نزديك شد و شعله ها را از چپ و راست نمودار شد كه پيش مىآمد و پس مىرفت و بالا و زير مىشد و كس را نمىديدند و به هول افتادند و مقدمه ابن خازم با آنها بجنگ بودند . آنگاه ابن خازم با مسلمانان در رسيد و قارن كشته شد و دشمن هزيمت شد كه تعقيبشان كردند و چنان كه مىخواستند كشتار كردند و اسير بسيار گرفتند . بگفتهء يكى از پيران بنى تميم مادر صلت بن حريث از اسيران سپاه قارن بود و نيز مادر زياد بن ربيع و مادر ابو عبد الله عون بن عون فقيه ، از آنها بودند . مسلمه گويد : ابن خازم اردوگاه قارن را با هر چه در آن بود بگرفت و خبر فتح را براى ابن عامر نوشت كه خشنود شد و او را بر خراسان نگهداشت و آنجا ببود تا جنگ جمل بسر رفت و به بصره آمد و در جنگ ابن حضرمى حضور داشت و در خانه سنبيل با وى بود . سليمان بن كثير خزاعى گويد : قارن گروهى فراوان بر ضد مسلمانان فراهم آورد كه مسلمانان در كار آنها نگران شدند ، قيس بن هيشم به عبد الله بن خازم گفت : « رأى من