محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2169
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد و چون احنف ظفر يافت دو كس را سوى مرزبان فرستاد و به آنها دستور داد با وى سخن نكنند تا وصول كنند و آنها چنان كردند و مرزبان بدانست كه ظفر يافتهاند كه چنين مىكنند و آنچه را به عهده داشت بار كرد . مفضل ضبى به نقل از پدرش گويد : اقرع بن حابس سوى گوزگان رفت كه احنف او را با يك دسته سوار سوى باقيمانده گروههايى فرستاد كه هزيمتشان كرده بود . اقرع با آنها بجنگيد و مسلمانان يورش بردند و تنى چند از زبده سوارانشان كشته شد آنگاه خدا مسلمانان را بر آنها ظفر داد كه هزيمتشان كردند و كشتار كردند . كثير بهشلى در اين باره شعرى گفت به اين مضمون : « آب ابرها قتلگاه جوانان را « كه در گوزگان بود سيراب كرد « نزديك دو قصر روستاى حوط « كه دو اقرع آنجاشان كشانيده بودند » كه قصيده اى دراز است . در همين سال ميان احنف و مردم بلخ صلح شد . سخن از خبر صلح بلخ اياس بن مهلب گويد : احنف از مرو روذ سوى بلخ رفت و آنجا را محاصره كرد و مردم بلخ با وى بر چهار صد هزار صلح كردند كه بدان رضايت داد و پسر عموى خود اسيد بن متشمس را آنجا گماشت تا چيزى را كه بر سر آن صلح كرده بودند بگيرد و خود سوى خوارزم رفت و ببود تا زمستان بر او تاخت و بياران خويش گفت : « راى شما چيست ؟ »