محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2159
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مسلمانان را به ستوه آوردند . معضد در همان روزها كشته شد . پس از آن تركان روزى را وعده كردند و مردم بلنجر برون شدند و تركان نيز به آنها پيوستند و جنگ انداختند ، عبد الرحمن بن ربيعه كه او را ذو النور مىگفتند كشته شد و مسلمانان هزيمت شدند و پراكنده شدند : هر كه سوى سلمان بن ربيعه رفت حمايت ديد تا از باب برون شد و هر كه راه خزر گرفت از گيلان و گرگان سر در آورد كه سلمان و ابو هريره از آن جمله بودند . تركان پيكر عبد الرحمن را نگهداشتند و تاكنون بوسيلهء آن طلب باران مىكنند و نصرت مىجويند . شعبى گويد : به خدا سلمان بن ربيعه گذرگاهها را بهتر از آن مىشناخت كه سلاخ بندهاى شتر را مىشناسد . غصن بن قاسم بنقل از يكى از مردم بنى كنانه گويد : وقتى غزا بر ضد خزران مكرر شد شكايت آغاز كردند و يك ديگر را سرزنش كردند و گفتند : « ما قومى بوديم كه هيچكس همسنگ ما نبود تا اين قوم كم بيامدند و ما تاب آنها نيارستيم . » يكيشان به ديگرى گفت : « اينان مرگ ندارند ، اگر مرگ داشتند به ديار ما نمىتاختند » چنان بودكه در غزاهاى آن ناحيه كس كشته نشده بود مگر در آخرين غزاى عبد الرحمن ، پس با هم گفتند : « چرا تجربه نمىكنيد » پس در بيشه ها كمين كردند و رهگذران سپاه بر كمينها گذشتند كه تير سوى آنها انداختند و كشتندشان . آنگاه با سران خود وعده نهادند و همديگر را به جنگ عربان دعوت كردند و روزى را وعده كردند و جنگ انداختند كه عبد الرحمن كشته شد و مسلمانان را به به ستوه آوردند كه دو گروه شدند : گروهى رو سوى باب كردند و سليمان حمايتشان كرد تا از آنجا بيرونشان برد و گروهى راه خزر گرفتند و به گيلان و گرگان رسيدند كه سلمان فارسى و ابو هريره از آن جمله بودند .