محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2149
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اقامت گيرد و يزدگرد نكرد و از دهقان خواست كه گروگانى به او دهد ، دهقان كرمان گروكان نداد و پاى او را گرفت و كشيد و از ديار خويش برون كرد از آنجا سوى سيستان رفت و در حدود پنج سال آنجا ببود . آنگاه مصمم شد كه به خراسان رود و در آنجا جمع فراهم كند و به مقابله كسانى رود كه بر مملكت او غلبه يافته بودند . گويد : پس يزدگرد با كسان خود سوى مرو رفت ، از اولاد دهقانان گروگانها همراه داشت و از سران قوم فرخزاد با وى بود . چون به مرو رسيد از پادشاهان بر ضد عربان كمك خواست و نامه نوشت : به فرمانرواى چين و شاه فرغانه و شاه كابل و شاه خزر نوشت . در آن وقت دهقان مرو ماهويه پسر مافنا پسر فيد و پدر براز بود . ماهويه پسر خويش براز را به شهر مرو گماشته بود و كار مرو با او بود . يزدگرد مىخواست وارد شهر شود و آنجا را ببيند و كهندژ را بنگرد . ماهويه به پسر خويش گفته بود كه اگر يزدگرد خواست به شهر در آيد در بر او نگشايد و از حيله و خيانت يزدگرد بيمش داده بود . روزى كه يزدگرد مىخواست وارد شهر شود بر نشست و به دور شهر بگشت و چون به يكى از درها رسيد و خواست در آيد پدر براز به او بانگ زد كه باز كن اما در همانحال كمربند خويش را محكم مىكرد و اشاره مىكرد كه باز نكند . يكى از ياران يزدگرد اين را دريافت و به او گفت و اجازه خواست گردن ماهويه را بزند ، گفت : « اگر چنين كنى كارها بر تو راست شود » اما يزدگرد نپذيرفت . بعضىها گفتهاند كه يزدگرد فرخزاد را به مرو گماشت و به براز گفت كهندژ و شهر را به تصرف وى دهد اما مردم شهر دريغ كردند از آن رو كه ماهويه پدر براز به آنها چنين دستور داده بود و گفته بود : « اين براى شما شاه نيست كه فرارى و زخمدار پيش شما آمده و مرو چون ديگر ولايات تاب بليات ندارد . وقتى فردا سوى شما