محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2124
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عثمان گفت : « به گمان عمل ميكنيد و در كار اسلام خطا مىكنيد و بىاجازه برون مىشويد ، برويد » و آنها را پس فرستاد . و چون جماعت به كوفه رسيدند هر كه كينه اى بدل داشت پيش آنها آمد و يك دل و همسخن شدند ، آنگاه وليد را غافلگير كردند كه دربان نداشت و ابو زينب اسدى و ابو مورع اسدى بر او در آمدند و انگشترش را برون آوردند و پيش عثمان رفتند و بر ضد وليد شهادت دادند و چند تن از ياران آنها كه معروفيت داشتند همراهشان بودند . عثمان كس به طلب وليد فرستاد و چون بيامد كار او را به سعيد بن عاص سپرد وليد گفت : « ترا به خدا ، اى امير مؤمنان ! اينان دو دشمن كينه توزند » عثمان گفت : « اين ترا زيان نمىزند كه ما مطابق آنچه خبر يافتهايم عمل كنيم ، هر كه ستم ديد انتقام وى با خداست و هر كه ستم كرد سزاى او با خداست . » عبد الرحمان بن حبيش گويد ، كسانى از مردم كوفه فراهم آمده بودند و براى عزل وليد كار مىكردند . ابو زينب بن عوف و ابو مورع بن فيلان اسدى براى شهادت بر ضد وى داوطلب شدند و همدم وى شدند و مراقب او بودند . يك روز با وى در خانه بودند ، وليد را در اندرون دو زن بود كه ميان آنها و جمع پرده اى بود ، يكيشان دختر ذو الخمار بود و ديگرى دختر ابو عقيل . وقتى وليد بخفت و جمع پراكنده شدند ابو زينب و ابو مورع بماندند و يكيشان انگشتر او را برگرفت و سپس برون رفتند . وقتى وليد بيدار شد زنانش بالاى سرش بودند ، انگشتر خود را نديد و از آنها سراغ انگشتر را گرفت كه از آن خبر نداشتند . گفت : « كداميك از جمع ديرتر رفت ؟ » گفتند : « دو مرد كه نمىشناسيمشان و تازگيها همدم تو شدهاند . » گفت : « سر و وضعشان ؟ »