محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2108

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« مياريد و هر چه براى شما مشكل بود پيش ما بياريد كه امت را بر آن « همسخن كنيم و بنزد شما باز فرستيم . مبادا دگرگونى آريد كه من از شما « جز آنچه عمر مىپذيرفت نخواهم پذيرفت » و چنان بود كه ما بين صلح عمر و خلافت عثمان ناحيه اى پيمان مىشكست و كس مىفرستاد و خدا آنجا را به دست وى مىگشود و بپاى وى حساب مىشد اما فتوح از آن كسى بود كه نخستين بار گشوده بود . ابو جعفر گويد : وقتى معاويه قبرس را گشود با مردم آنجا صلح كرد و چنان كه در روايت ليث بن سعد از پيران ساحل دمشق آمده صلح قبرس بر اساس خراج هفت هزار دينار بود كه سالانه به مسلمانان بدهند ، مانند آن نيز به روميان مىدادند و مسلمانان تعهد كردند كه مانع دادن آن نشوند به شرط آنكه مسلمانان با آنها جنگ نكنند و با كسانى كه از جاى ديگر به آنها حمله مىكنند مقابله نكنند و روميان قبرس حركت دشمنان رومى را به مسلمانان خبر دهند و پيشوايى كه مسلمانان براى آنها معين مىكنند از خودشان باشد . واقدى گويد : معاويه به سال بيست و هشتم به غزاى قبرس رفت مردم مصر نيز به سالارى عبد الله بن سعد بن ابى سرح به غزاى آنجا رفتند و چون به معاويه رسيدند او سالار قوم بود . جبير بن نفير گويد : وقتى از قبرسيان اسير گرفتيم ابودرداء را ديدم كه ميگريست ، گفتم : « چرا هنگامى كه خدا اسلام و مسلمانان را عزت داده و كفر و كافران را زبون كرده گريه مىكنى ؟ » گويد : با دست به شانهء من زد و گفت : « مادرت عزادارت شود ، مخلوق اگر فرمان خدا را رها كند به نزد خدا ناچيز شود ، وقتى امتى غلبه يابد و بر مردم مسلط شود و شاهى از آن او باشد و فرمان خدا را رها كند و چنين شود كه مىبينى خدا اسير گرفتن را بر آنها چيره كند و چون اسير گرفتن بر قومى چيره شد خدا را با آنها