محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2104
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دلم بدان مىگرايد » گويد : سبب آن بود كه معاويه از فوايد غزاى دريا براى مسلمانان و ضرر آن براى مشركان به او خبر داده بود . عمرو بجواب نوشت : مخلوقى بزرگ ديدهام كه مخلوقى كوچك بر آن نشيند كه اگر بماند دلها را پاره كند و اگر برود عقلها را خيره كند ، يقين در آن كاهش گيرد و شك فزونى پذيرد . كسان در آن چون كرمى باشند بر چوبى كه اگر كج شود فرو رود و اگر سالم ماند دور رود . و چون عمر اين را بخواند به معاويه نوشت كه نه ، بخدايى كه محمد را به حق فرستاده هرگز مسلمانى را به كشتى ننشانم . جنادة بن ابى اميهء ازدى گويد : معاويه در بارهء غزاى دريا به عمر نوشت و او را به اين كار ترغيب كرد و گفت : « اى امير مؤمنان ! در شام دهكده اى هست كه مردم آن عوعو سگان روميان و بانگ خروسشان را مىشنوند كه آنها مقابل يكى از سواحل حمصند » عمر به گفتهء او اطمينان نكرد و به عمرو نوشت كه دريا را براى من وصف كن و خبر آن را براى من بنويس . گويد : « عمرو براى او نوشت كه اى امير مؤمنان مخلوقى بزرگ ديدهام كه مخلوقى كوچك بر آن نشيند كه جز آسمان و آب نيست و آنها چون كرمى باشند بر چوبى كه اگر كج شود فرو رود و اگر سالم بماند دور رود . ابو المجالد گويد : عمر به معاويه نوشت : « شنيدهايم كه درياى شام بر قسمت بسيار درازى از زمين مشرف است و هر روز و شب از خدا اجازه مىخواهد كه بر زمين ريزد و آن را غرقه كند ، من چگونه سپاه را بر اين كافر سخت سر نشانم . به خدا يك مسلمان را بيشتر از آنچه در روم هست دوست دارم ، هرگز در اين باب با من سخن مكن ، از پيش با تو گفتهام و ميدانى كه با علا چه كردم در صورتى كه از پيش