محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2088

تاريخ الطبرى ( فارسي )

* ( « الْحَياةِ الدُّنْيا ، وَالْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَخَيْرٌ أَمَلًا 18 : 45 - 46 ) * » [ 1 ] « يعنى : براى آنها زندگى اين دنيا را مثل بزن ، چون آبيست كه « از آسمان نازل كرده‌ايم و بوسيلهء آن گياهان زمين پيوسته شود آنگاه خشك « گردد و بادها آن را پراكنده كند و خدا به همه چيز تواناست . مال و فرزندان « زيور زندگى اين دنياست و كارهاى شايسته ماندنى نزد پروردگارت به پاداش بهتر و اميد آن بيشتر است » آنگاه مردم بيامدند و با او بيعت كردند . ابو منصور گويد : شنيدم كه قماذبان در بارهء كشته شدن پدرش مىگفت : « عجمان مدينه با همديگر انس داشتند ، فيروز بر پدرم گذشت و خنجرى همراه داشت كه دو سر داشت و پدرم آن را به دست گرفت و گفت : در اين ديار با اين چه مىكنى ؟ » گفت : « كسان را ميرانم » و يكى اين را بديد و چون عمر ضربت خورد گفت : « اين را به دست هرمزان ديدم كه بدست فيروز داد » و عبيد الله بيامد و او را بكشت و چون عثمان به خلافت رسيد مرا خواست و عبيد الله را به دست من داد و گفت : « پسركم ، اين قاتل پدر تو است و اختيار وى بدست تو است ، برو او را بكش » گويد : و من او را ببردم جمعى انبوه به دنبال من آمدند و در بارهء او تقاضا داشتند . گفتم : « كشتن او با من است » گفتند : « بله و به عبيد الله ناسزا گفتند . » گفتم : « مىخواهيد از او حمايت كنيد ؟ » گفتند : « نه . » و به او ناسزا گفتند . من او را بخاطر خدا و آنها رها كردم ، مرا از زمين برداشتند و به خدا روى

--> [ 1 ] كهف 18 آيه 43 و 44