محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2079
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« بر پشت شتران نشينيم . و گر چه راه دراز باشد . « اگر پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم دستورى به ما داده بود دستور « وى را اجرا مىكرديم و اگر سخنى به ما گفته بود بر سر آن مجادله « مىكرديم تا جان بدهيم ، هيچكس به دعوت حق و رعايت خويشاوند از « من سبق نبرده است و قوت و توانى جز به يارى خدا نيست . « سخن مرا بشنويد و گفتهء مرا فراگيريد ، شايد از پس اين انجمن « ببينيد كه در بارهء اين كار شمشيرها از نيام كشيده مىشود و پيمانها شكسته « مىشود تا جماعت شويد و بعضيتان پيشوايان اهل ضلالت و طرفدار اهل « جهالت شويد » آنگاه عبد الرحمن گفت : « كدامتان به رضايت از اين كار كنار مىزند و آن را به ديگرى وا مىگذارد » گويد : هيچكس چيزى نگفت و او گفت : « من خودم و پسر عمويم را از آن كنار مىزنم » پس جمع ، كار را به عهدهء او گذاشتند ، به نزد منبر قسمشان داد و قسم خوردند كه با هر كه بيعت كند ، بيعت كنند و گر چه با يك دست خود با دست ديگر بيعت كند . عبد الرحمن سه روز در خانهء خود بماند كه نزديك مسجد بود و اكنون آن را عرصهء قضا نام دادهاند و به همين سبب عرصهء قضا نام يافت . در اين اثنا صهيب با مردم نماز مىكرد گويد : « عبد الرحمن كس به طلب على فرستاد و به او گفت : « اگر با تو بيعت نكنم به كى نظر مىدهى ؟ » گفت : « عثمان » آنگاه كس به طلب عثمان فرستاد و با وى گفت : « اگر با تو بيعت نكنم به كسى