محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2068
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سعد را خليفه كنيد شايستهء آنست و گر نه خليفه از او كمك گيرد كه من او را به سبب خيانت يا ضعف معزول نكردم . عبد الرحمن بن عوف صاحب حد براست و كاردان و كار ساز و محافظى از جانب خداى دارد ، سخنش بشنويد . » آنگاه به ابو طلحهء انصارى گفت : « اى ابو طلحه ! خدا عز و جل از دير باز اسلام را به شما نيرو داده است ، پنجاه كس از انصار را برگزين و اين جمع را وادار كن كه يكى را از خودشان انتخاب كنند . » به مقداد بن اسود گفت : « وقتى مرا در گور نهاديد اين جمع را در اطاقى نگهدار تا يكى را از خودشان انتخاب كنند . » به صهيب گفت : « سه روز با مردم نماز كن و على و عثمان و زبير و سعد و عبد الرحمن بن عوف و طلحه را اگر آمد به يك جا در آر . عبد الله بن عمر را نيز حاضر كن اما حقى به خلافت ندارد ، بر سر آنها بايست ، اگر پنج كس همسخن شدند و يكى نپذيرفت سرش را بكوب يا گردنش را به شمشير بزن . اگر چهار كس همسخن شدند و به يكى رضايت دادند و دو كس نپذيرفتند ، گردنشان را بزن ، اگر سه كس به يكى از خودشان رضايت دادند و سه كس ديگر بيكى از خودشان رضايت دادند عبد الله بن عمر را حكم كنيد و به هر گروه راى داد يكى از خودشان را انتخاب كنند . اگر به حكم عبد الله بن عمر رضايت ندادند با جمعى باشيد كه عبد الرحمن بن عوف جزو آنهاست و باقى را اگر از راى جمع بگشتند بكشيد . » آنگاه بيرون شدند ، على با جمعى از بنى هاشم كه با وى بودند گفت : « اگر قومتان ، اين ترتيب را به كار بندند هرگز به خلافت نرسيد » عباس بيامد به او گفت : « از ما بگشت . » عباس گفت : « از كجا دانستى ؟ » گفت : « عثمان را قرين مىكرد و گفت : با اكثريت باشيد اگر دو كس به يكى رضايت دادند و دو كس به يكى رضايت دادند با كسى باشيد كه عبد الرحمن بن عوف