محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2066

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دوست دارد . » يكى به او گفت : « يكى را به تو نشان مىدهم : عبد الله بن عمر . » گفت : « خدايت بكشد كه از اين گفته خدا را منظور نداشتى ، واى بر تو ! چگونه كسى را جانشين كنم كه از طلاق دادن زنش درمانده است . ما را به كار شما دلبستگى نيست . دل بستهء آن نبودم كه براى يكى از خاندان خويش بخواهم . اگر خير بود از آن برگرفتيم و اگر شر بود از جمع ما براى عمر بس است كه همين بس . از خاندان عمر يكى را به حساب كشند و از كار امت محمد پرسند . من كه خويشتن را به زحمت انداختم و كسان خويش را محروم داشتم ، اگر سر به سر نجات يابم كه نه و بال باشد نه پاداش ، نيكروز خواهم بود . اينك مىنگرم : اگر جانشين معين كنم آنكه بهتر از من بود جانشين تعيين كرد و اگر نكنم آنكه بهتر از من بود نكرد و خدا دين خويش را بى سامان نخواهد گذاشت . » آنگاه برفتند و باز آمدند و گفتند : « اى امير مؤمنان چه شود كه وصيت كنى ؟ » گفت : « پس از آن سخنان كه با شما گفتم مصمم شدم كه بنگرم و كارتان را به مردى سپارم كه بهتر از همه ، شما را به راه حق مىبرد - و به على اشاره كرد - آنگاه بىخود شدم و مردى را ديدم كه به باغى در آمد كه درختان آن را غرس كرده بود و بنا كرد هر چه تازه و رسيده بود بچيند و بر دارد و زير خويش نهد و دانستم كه خدا فرمان خويش را اجرا مىكند و عمر را مىبرد ، نمىخواهم در زندگى و مرگ مسئول اين كار باشم اينك شما و اين چند تن كه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم گفت كه اهل بهشتند سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل از آن جمله است اما وى را وارد نمىكنم ، بلكه اين شش تن : على و عثمان ، پسران عبد مناف ، و عبد الرحمن و سعد ، خالگان پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم ، و زبير بن عوام ، حوارى پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم ، و پسر عمهء او طلحة الخير بن عبيد الله يكى را از ميان خودشان انتخاب كنند و چون يكى را به خلافت برداشتند از او پشتيبانى كنيد و كمك كنيد و اگر يكى از شما را امين كرد امانت وى