محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2063
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « دنبال من بيا . » گويد : « از دنبال وى برفتم ، چون وارد خانه شد اجازه ورود به من داد ، ديدمش بر تختى نشسته بود كه روى آن چيزى نبود . » گفتم : « پندى دارم . » گفت : « مرحبا به پندگوى صبحگاه و شبانگاه . » گفتم : « امت تو چهار چيز را بر تو عيب مىگيرند . » گويد : سر تازيانه را به چانه نهاد و ته آن را به ران خويش تكيه داد و گفت : « بگوى . » گفتم : مىگويند : « عمره را در ماههاى حج حرام كرده اى اما پيمبر خدا صلى - الله عليه و سلم و ابو بكر چنين نكردهاند و حلال است . » گفت : « حلال است اما اگر در ماههاى حج عمره كنند آن را بجاى حج بس پندارند و سالشان از دست برود و حجشان ناقص ماند كه نورى از نور خداست . درست گفتى . » گفتم : « مىگويند : متعهء زنان را حرام كرده اى در صورتى كه خدا روا داشته كه با دادن يك مشت درم تمتع گيريم و پس از سه روز جدا شويم . » گفت : « پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم آن را به هنگام ضرورت حلال كرد آنگاه مردم به گشايش رسيدند ، خبر ندارم كه كسى از مسلمانان بدان عمل كرده باشد و بدان باز گشته باشد . اكنون هر كه خواهد به دادن يك مشت درم زنى به نكاح گيرد و از پس سه روز به طلاق جدا شود ، درست گفتى . » گفتم : « و كنيز را اگر فرزند آرد ، بى آنكه صاحبش آزادش كند ، آزاد دانسته اى . » گفت : « حرمتى را به حرمتى پيوستم و جز نيكى نمىخواستم ، از خدا آمرزش مىخواهم . »